رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره

رادین مامان و بابا

عکس های آتلیه رادین

سلام مرد مامان  عزیز دلم این روزا خیلی کسلی و همش داری ناله میکنی آخه دندون بالایی خوشگلت داره در میاد یکیشون دیشب در آمد انشالله اون یکی هم زود زود در بیاد تا عزیز دلم دیگه درد نکشه. عزیزم دو روزه که صبح ها وقتی بابایی داره میره سر کار پشت سرش گریه میکنی و میخوای که تو رو هم ببره . بابایی بیچاره از پشت در دو سه بار دالی دالی میکنه تا سرت گرم بشه م بتونه بره سر کار تو هم منتظر می مانی که دوباره دالی کند. این هم عکس های آتلیه گل پسر نازم                 ...
20 آذر 1390

رادین سقا

سلام خوشگل مامان همانطور که گفتم برای مراسم عاشورا و تاسوعا رفتیم تبریز پیش آنا . همه از اینکه رفته بودیم پیششون خیلی خوشحال شدند. از شیرینکاریهای تو به وجد میامدند .وقتی عروسک موزیکالتو گذاشتم تا بخونه و تو هم با اون شروع کردی به خوندن هیچکس باورش نمی شد. وقتی توپ رو گذاشتم جلوی پاهات و تو با پا اونو میزدی کلی تعجب کردند و خندیدند.خلاصه با شیرین کاریات دل همه رو بردی. روز تاسوعا از صبح همه فامیل می آمدند تا سقا شدن گل پسرمو ببیند. هیئت سقاهای امام حسین طی دعوت قبلی به خونه آنا اومدندو بعد از اینکه نذری که بابا زحمت کشیده بود و تهبه کرده بود رو بین اونهاپخش کردیم مداح سقای جدید رو که تو بودی خواست تا به جمع بقیه سقاها بپیونده...
19 آذر 1390

آتلیه رفتن رادین

سلام گل پسر قند عسل مامان   نمیدونی چقدر دل مامان بابا رو بردی عسلم. همه بهانه زندگی من و بابا شدی همه خوشی و همه هدف زندگیمون شدی رادینممممممممممممممم. سه شنبه اوی آذر با هم رفتیم عکاسی نگاه فیلم تا این روزهای به یاد ماندنی رو ماندگارتر کنیم.کلی اسباب بازی و لباس برده بودم ولی مثل اینکه از عکاست خو شت نیومده بود همش بهش ذول زده بودی و من و بابا هر کاری میکردیم نمی خندیدی(آخه آقاهه موهاش بلند بود و به غیرت مردانه تو برخورده بود!!!!!) بلاخره با هزار زحمت خندوندیمت و عکس های خوشگل ازت گرفتن. چند روز پیش رفتیم و عکس های منتخب رو انتخاب کردیم و قراره فردا بریم عکس هارو بگیریم .خیلی هیجان دارم اخه عکس هات خیلی بامزه بودن. ...
9 آذر 1390
1